Majaal Culture

                                   شیخ شرزین؛
!دانایی که هرگز نمی‌میرد

26 Dec 2019  





مجال فرهنگی- از فیس‌بوک مجتبی نجفی
شیخ شرزین در "طومار شیخ شرزین" اثر ماندگار بهرام بیضایی نماد دانایی است که هرگز نمی میرد. اگر چه جانش را گرفته اند اما در خواب و رویای شاگردان و دوستانش حضور دارد تا رنج دانایی اش را در ساختاری سراسر از تملق، جهل، خودرایی پادشاه و سکوت عامدانه افراد آگاه به وضعیت جامعه به تصویر بکشد.


در میان این همه شخصیت این داستان تقابل شرزین و پدرهمسرش و استاد او که از نزدیکان سلطان است جذابیت دارد. او از زبان سرخ خوشش نمی آید. به وضعیت پر از ظلم آگاه است اما از دامادش شرزین سکوت می خواهد. او را به زندگی دعوت می کند و از مبارزه بر حذر می دارد. برای او کار و همسر و رفاه مهم تر از "حقیقت" است.

اما شرزین طالب دانایی است. برای یافتن حقیقت هم دندان هایش را خرد می کنند هم نابینایش می کنند و هم تبعید و در آخر هم جانش را می ستانند. شرزین رانده از دربار سلطان در کوچه و خیابان به کودکان تعلیم می دهد. در مقام چشم ناظر "تعفن" و "گندیدگی" جامعه اش را با همان زبان صربح نقد می کند. هیچ ابایی ندارد که به مردم تبعیدگاهش رذیلت هایشان را از خیانت گرفته تا حسد از مال یتیم خوردن تا دزدی و غارت را نشان دهد. مردمی که حتی او را از تکه نانی محروم و در نهایت به خاطر اینکه تاب تحمل شناخت شرزین از وجودشان را ندارند او را نابود می کنند.

اما مرگ پایان شرزین نیست او به خواب شاگردان و دوستانش می آید تا سرگذشتش را روایت کند. اینجا هم قهرمان داستان بیضایی علیه "نیستی" عمل می کند. او خواب مخاطبان خود را آشفته و نظم روزمره‌شان را به هم می‌ زند. شرزین در این داستان زندگی هر انسانی را کتاب ناخوانده می نامد. سرنوشت او کتابی می شود که آسایش خفتگان را به باد می دهد: «در کتاب ظاهر بنگرید. ظاهر مردمان چون کلام است و باطن معنی ، و بدان که مقصود از کلمه معنی است، آدمیان هر یک کتابی ناخوانده...»

Copyright ©2016 Strange Events (Haadeseh.com)